خرید بک لینک
عرضم به خدمتتون که خیلی از سوالای پشت پرده به جواب رسیده .فقط بدی این زندگی اینه که هیچی مفتی نمیشه.یه ذره هزینه احساسات و قربونت برم های الکی و شب بیدار موندن داشت. خیلی چیزا دستگیرم شد.خانم ایکس در حال ترکیدن قرار داره.یه ثانیه هم نمیشینه.خار داره. آقای ایگرگ هم یه مهره سوختس.از هر جهت.قصه به جاهای جالب رسیده.

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:24

زیبای من ...

خوش آمدی به زندگیم

همه قصه ها همه حرفا همه فکرا همه چی با اومدنت تموم شد

آرومی شیرینی و آرومم میکنی

از اینکه تورو به زندگیم راه دادم خوشحالم

بی صبرانه منتظرم برای دیدنت...

#پاییز

#فصل_نو

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:24

بهش گفتم وقتی از همه جا میبرم حمله میکنم اینجا ...چند خط مینویسم و آروم میشم تقریبا...

گفت میخواد ببینه وبلاگمو...

منکه نمیذارم بیاد ...وگرنه می بینه چقد دیوونه ام...

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:24

دارم ترکت میکنم برای همیشه.بعد 2 سال بودن های خوب و ناخوب. بودن های نصفه و نیمه و پر درد... من رفتم. یهویی رفتم. هیچی برات نذاشتم. خونه همون خونس. پر از خاطره پر از لحظه... ولی من دیگه نیستم. از وقت

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:24

وقتی میگم گم شدم یعنی از هیچکدوم کارام مطمئن نیستم. یعنی دقیقن نمیدونم چیکار دارم میکنم. حتی اینکه نمیدونم کجا دارم مینویسم. یبار پیج اینستاگرام اونجا رو میبندم میام اینجا... اینجا قرنطینه میکنم میرم پیج باز میکنم هردو رو میبندم میرم تو کاغذ مینوسم بعد پاره میکنم بعد تو ذهنم کلمه ها قطار میشن...

ولی از وقتی راهتو بستم خیلی راحتم. نمیدونم چرا نمیدونم چجوری ولی همین که هیچ راهی نداری برای من... حالم خوبه... نگران نیستم... ناراحت نیستم...خوبم. همین کافیه...✨♥

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:24

در حال رد شدن از بحران حسی به نام عشق هستم.

من دیگه اون آدم سابق نیستم...حسی رو تجربه کردم به نام عشق... براش از همه چی گذشتم و خودم رو ندیدم...

اما الان میبینم که در حال حاضر حسی جز نفرت به اون آدم ندارم...پیاماش منو هیجان زده نمیکنه مث یک ماه و اندی پیش...

من کنده شدم از گذشته خودم و خوبم الان...

بدون ترس و واهمه و دلهره هستم..:))

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:24

اولش رو میخوام اینجا بنویسم ... بگم که از همون اول قصه دلم رفت براش همون روز که در رو برام نگه داشت تا رد شم ...

باورش نکردم حسمو اخه فک میکردم من یکی دیگه ام اما الان دارم میبینم ...

که بوده و هست و خواهد بود...

اما دیگه کاری ازم برنمیاد...نمیتونم پیش قدم بشم فقط میتونم دعا کنم...

خیلی دوست دارم الف ح میم عزیزم

گفته بودم عشق رو تجربه کردم ولی نکردم من فقط درگیر عادت شده بودم و چیزی که بهش اعتقاد دارم وفاداری...

برچسب: نویسنده: سجاد عباسی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 0:24

صفحه بندی